قهرمان ميرزا عين السلطنه

3446

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گون گچ‌لات بارى ميرزا مسيح آمده اما امسال غير از پارسال است . بدون سبب رنجش حاصل كرده و بسيار شاهنامه مىخواند . وركيها را جمع كرده كاغذ تهديدآميزى در باب گچ‌لات نوشته بودند كه ما نمىگذاريم گون‌كن برود . اين لفظ هم به خط ما طور ديگر خوانده مىشود كه خيلى بد است . فساد مىشود ، ملك ماست حقى نداريد . در صورتى كه گچ‌لات مرتع ورك و جزو خالصه است . مرتع اربابى آنها پيچ بن است نه گچ‌لات . من هيچ جواب ندادم زيرا وركى يا غير آن جلوى سيصد عمله را نمىتواند بگيرد ، ناحق هم مىگويند . تظلم به عدليه از اين مطلب گذشتيم ملا شمسعلى با چند نفر رعيت فقير دزدك‌سر آمد كه پريروز افراسياب خان شهرك بود ميرزا حسن خان هم با سيد بزرگ دعوت داشتند ، مأمور آمد ما را برد عتاب و خطاب زياد كه ماليات پيرارسال را حكما بدهيد . بعد ما را حبس كردند . چوب خواستند [ بزنند ] سيد بزرگ شفاعت كرد ، مرا ضامن گرفت كه بيائيم خدمت شما پول ببريم . بعد ملا شمسعلى گفت پيغاماتى هم براى شما داده به راه افتاديم و ملا شمسعلى تقرير كرد كه به شاهزاده بگو من قول داده بودم كارهاى شما را اصلاح كنم . به شهر هرچه نوشتم جواب صحيح نيامد ، آن شد خودم رفتم با مركز مذاكرات شد . جواب دادند اين ادعاى حقوق است در عدليهء قزوين يا طهران حاضر شده تظلم كنند . حالا شما بايد آنجا تظلم كنيد . ديدم اين حرف را شيخ محمد على يادش داده همان‌طور كه من مىگفتم شكايت دارند بروند شهر ، حال همان جواب را به من مىدهند . يعنى تا حال آنها عارض بودند حالا كه نايب الحكومه آدم سپهدار شده من عارض هستم . گفتم ديگر چه گفت ، بيان كرد بگو سپهدار اگر روسيه برود پدر روس‌هاست ، ايران باشد پدر ايرانيها ( روح همچو پدر . . . ) . كجا شلوغ است وانگهى شلوغ باشد ، من از شما بهتر مىتوانم كار كنم و بعضى حرفهاى مهمل ديگر . از اين پيغامات معلوم شد شيخ محمد على خوب درسى داده و تازه اول درد است و پياله و حال آن‌كه به حق خدا من ظاهرا هيچ‌وقت بد آنها را نگفته ، حتى اگر كسى هم بد گفته براى حفظ ظاهر تغير كرده و مانع شده‌ام . اما چرا نوكرها و بعضى از رعايا گاهى از اين اخبارات اظهار بشاشت مىكنند و بد سپهدار و كسانش مىگويند . خصوصا حيدر قلى خان كه به واسطهء زخمى كه در قزوين زدند اسب و تفنگ و هرچه داشت بردند قريب دويست تومان خرج معالجهء خودش كرده ابدا